معرفی وبلاگ
ای غریب سامراء دستم بگیر.....
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 34952
تعداد نوشته ها : 33
تعداد نظرات : 5
دعای فرج

.

.

Rss
طراح قالب

كاش در اين رمضان لايق ديدار شويم. *** سحري با نظر لطف تو بيدارشويم

 

--------------پيامك ماه رمضان-----------------

 

چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي...
چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام...
دوباره صبح، ظهر، غروب شد نيامدي
اللهم عجل لوليك الفرج.

 

---------------پيامك ماه رمضان-----------------

 

آمد رمضان  هست دعا را اثري
دارد دل من شور و نواي دگري
ما بنده عاصي و گنهكار توييم
اي داور بخشنده بما كن نظري

 

---------------پيامك  ماه رمضان-----------------

 

ماه مبارك آمد، اي دوستان بشارت

كز سوي دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نويد رحمت، اي دل ز خواب برخيز

باشد كه باقي عمر، جبران شود خسارت

 

---------------پيامك ماه رمضان-----------------

 

امام صادق-ع:

خواب روزه دار عبادت،

خاموشي او تسبيح،

عمل وي پذيرفته شده

و دعاي او مستجاب است."

 

---------------پيامك ماه رمضان-----------------

 

حلول ماه مبارك رمضان، ماه رحمت و بركت و غفران مبارك باد.

 

--------------پيامك ماه رمضان-----------------

 

آمد گه آمرزش و شهرُ الله عظمي

توفيق خدايا، تو ز ما سلب مفرما

 

---------------پيامك  ماه رمضان-----------------

 

شد باز در رحمت خالق به روي خلق

چون ماه مبارك ز افق گشت هويدا

مژده كه شد ماه مبارك پديد

 

*****************

از بار گنه شد تن مسكينم پست

 يارب! چه شود اگر مرا گيري دست؟

گر در عملم آنچه تورا شايد نيست

 اندر كرمت آنچه مرا بايد هست . . .

  -------------

.مهم نيست قفل ها دست كيست، مهم اين است كه كليدها دست خداست

اگر خداوند آرزويي در دلت نهاد ، بدان توانايي رسيدن به آن را در تو ديده است . . .

 --------------------

چشم هايي كه خدا را نبينند، دو گودال مخوفند كه بر صورت انسان دهان باز كرده اند . . .

 -----------------

. راز يك زندگي زيبا اين است:

كه امروز با خدا گام برداري و براي فردا به او اعتماد داشته باشي . . .

 -------------------

.صدور هيچ گذرنامه و ويزايي لازم نيست وقتي به خدا “پناهنده” مي شويد . . .

---------- 

خدايا! تو آنچناني كه ما مي خواهيم، مارا آنچنان كن كه تو مي خواهي . . .

 ------------ 

خداوند ، گوش ها و چشم ها را در سر

قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه هاي بالا و والا را جستجو كنيم . . .

 -------------

خوشبختي هديه ي هماره ي خداست، فقط ما بايد دستهايمان را براي گرفتن هديه دراز كنيم . . .

 ----------------------

خدايا ، از عشق امروزمان ، چيزي براي فردا كنار بگذار . . .

 ----------------- 

از خداوند سپاسگذارم ، چون زيباست ، زيبايي را دوست دارد

و زيبايي هايي مثل ما را آفريد . . .

 ----------------

خدايا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نيايش خويش

“دوستان مرا از ياد نبرند . . .”

 ----------------------

. به خدا تا اندازه ي اميدوار باش كه جرات گناه كردن پيدا نكني

و از اون تا اندازه ي بترس كه از رحمت اون نااميد نشوي . . .

 ---------------------------

عمرم همه را تباه كردم چه كنم

پرونده خود سياه كردم چه كنم

تو عفو كني از كرمت اما من

از اين كه تو را گناه كردم چه كنم

***

با من همه جا رفيق راهي يارب

از درد نگفته ام گواهي يارب

من عبد ذليل و تو خداوند جليل

از من آهي  زتو نگاهي يارب

***

بگذشته گناهم از شماره يارب

جز عف تو نيست راه چاره يارب

من عبد فراري تو ام يا الله

در باز كن آمدم دوباره يارب

***

در كوي تو رنج ره نيايد به حساب

جرم من رو سيه نيايد به حساب

سوگند به عفوت كه گناه ثقلين

پيش كرمت گنه نيايد به حساب

***

عمري به گناه پا فشردم يا رب

بار دل خود به دوش بردم يارب

تو ناز مرا كشيدي و من غافل

سيلي زهواي نفس خوردم يا رب

***

يــا رب ، ز تو الطــــاف فراوان ديـدم 

 نعمت ز تــو بيش‌تر ز باران ديدم

تا ديده‌اي از من، همه عصيان ديدي 

 تا ديده‌ام از تو، همه احسان ديدم . . .

 ---------------.

اگر كسي نگران رسيدن بلايي باشد و پيش از رسيدن آن دعا كند

خداوند هرگز آن بلا را به او نرساند

(امام صادق عليه السلام)

 ---------------------- 

خدايا كمك كن كه راه تو گيرم

چو فرمان دهي ، از تو فرمان پذيرم

خدايا، كمك كن كه در زندگاني

به راه رضاي تو باشد مسيرم

خدايا نظر كن، كه در مشكلاتم

 بجز دامن پاك عترت نگيرم . . .

 ------------------------ 

سنگيني باري كه خداوند بر روي دوش ما ميگذارد آنقدر نيست كه كمر مان را خرد كند

آنقدر است كه ما را براي دعا كردن به زانو در آورد . . .

 ------------------.

اغلب فكر ميكنيم چون خيلي گرفتاريم به خدا نمي رسيم

اما واقعيت اين است كه چون به خدا نمي رسيم خيلي گرفتاريم . . .

 -------------------------

.پاسخ به يك شبهه:

چگونه خداوند صاحب فضل و رحمت، بندگانش را به قهر و كيفر مي گيرد؟

پاسخ: اقيانوس، آب فراواني دارد اما اگر شما بطري در بسته اي را در آن بيندازيد، قطره اي از آب، داخل بطري نمي شود. مشكل از آب است يا بطري؟!

انسان هايي هستند كه تمام راه هاي هدايت را به روي خود بسته اند؛ راه فكر و تعقل، راه عبرت و انديشه، راه شنيدن حق و اطاعت از آن، ‌راه ارشاد و هدايت و پندپذيري، راه كمك به ديگران و … اين انسان ها، از خود جمادي ساخته اند كه به قول قرآن، آن ها سنگ، و سخت تر از سنگ هستند:( ثم قست قلوبكم من بعد ذلك كالحجارة او اشد قسوة) – سوره بقره، آيه ۷۴

محروم شدن اين گروه از فضل الهي، به خاطر بسته بودن خودشان است نه به خاطر كم بودن فضل و رحمت الهي.

برگرفته از كتاب “تمثيلات” استاد قرائتي

 ------------------------- 

جز خدا كيست كه در سايه مهرش باشيم

 رحمت اوست كه پيوسته پناه من و توست . . .

 -------------------------

از خدا برگشتگان را كار چندان سخت نيست

سخت كار ما بود كز ما خدا برگشته است . . .

 --------------------.

خدايا

 از آن روزيكه ما را آفريدي

 به غير از معصيت چيزي نديدي

خداوندا بحق هشت و چارت

 ز ما بگذر ، شتر ديدي نديدي . . .

(باباطاهر)

 ---------------------- 

يا رب به كرم بر من درويش نگر

 در من منگر در كرم خويش نگر

هر چند نيم لايق بخشايش تو

 بر حال من خسته دلريش نگر . . .

 -------------------------.

هر جا كه افتادم ز پا ، ناگه تو را كردم صدا

 ---------------------------

به قبرستان گذر كردم كم وبيش

بديدم قبر دولتمند و درويش

نه درويش بيكفن در خاك رفته

 نه دولتمند برده يك كفن بيش . . .

 --------------------------------.

يارب رو سياهم مكني

 محتاج گدا و پادشاهم مكني

مو سيه ام سپيد كردي به كرم

 با موي سپيد رو سياهم مكني . . .

 --------------------------- 

شبهاي دراز بي عبادت چه كنم

 طبعم به گناه كرده عادت چه كنم

 گويند كريم است وگنه ميبخشد

گيرم كه ببخشد زخجالت چه كنم . . .

 ----------------------.

بنام خداوندي كه داشتن او جبران همه نداشته هاي من است

ميستايمش ، چون لايق ستايش است . . .

 ---------------------- 

پروردگارا

به من بياموز ، دوست بدارم كساني را كه دوستم ندارند

كريه كنم براي كساني كه هيچگاه غم مرا نخوردند

لبخند بزنم به كساني كه هرگز تبسمي به صورتم ننواختند

و عشق بورزم به كساني كه عاشقم نيستند . . .

 ================= 

مهم نيست قفل ها دست كيست، مهم اين است كه كليدها دست خداست

 ----------------------.

از بار گنه شد تن مسكينم پست

يارب! چه شود اگر مرا گيري دست؟

گر در عملم آنچه تورا شايد نيست

 اندر كرمت آنچه مرا بايد هست . . .

دسته ها : رمضان ماه خدا
جمعه 1392/4/21 6:59 بعد از ظهر

سنگ تراش

روزي، سنگ تراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت مي كرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد مي شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد با خود گفت: اين بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو كرد كه او هم مانند بازرگان باشد. در يك لحظه، به فرمان خدا او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد! تا مدت ها فكر مي كرد كه از همه قدرتمندتر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بازرگانان.

مرد با خودش فكر كرد: كاش من هم يك حاكم بودم، آن وقت از همه قوي تر مي شدم! در همان لحظه، او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت رواني نشسته بود، مردم همه به او تعظيم مي كردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است.

او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند. پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت. پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است و آرزو كرد كه تبديل به ابري بزرگ شود و آن چنان شد. كمي نگذشته بود كه بادي آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد. اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد. ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد، ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت. با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا، صخره سنگي است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد. همان طور كه با غرور ايستاده بود، ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خـُرد مي شود. نگاهي به پايين انداخت و سنگ تراشي را ديد كه با چكش و قلم به جان او افتاده است!

نتيجه اخلاقيبايد قدر موقعيت ها و لحظات زندگي مان را بدانيم و نگذاريم با زياده خواهي و تندروي كه ممكن است ناشي از نوعي حسادت نسبت به اشخاص ديگر باشد شرايطي را به وجود بياوريم كه وضعيت فعلي ما دچار مخاطره شده و در نهايت وضع از اين حالتي كه هست، بدتر هم بشود ! چون اينگونه رفتارها كه حاكي از خواسته هاي نابجا و انتظار دست يافتن به روياهاي محال است اين امكان را به وجود خواهد آورد كه به ورطه اي سوق داده شويم كه شايد ديگر راه برگشتي بوجود نيايد !

 

يکشنبه 1392/4/9 5:37 بعد از ظهر

دست خدا

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباس هايش كثيف شد. او بلند شد، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت. مرد لباس هايش را عوض كرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمين خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت. يك بار ديگر لباس هايش را عوض كرد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردي كه چراغ در دست داشت برخورد كرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: "من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد"، از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راه تان را روشن كنم. مرد اول از او به طور فراوان تشكر  مي كند و هر دو راه شان را به طرف مسجد ادامه مي دهند. همين كه به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ به دست در خواست مي كند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي كند.

مرد اول درخواستش را دو بار ديگر تكرار مي كند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي كند كه چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: "من شيطان هستم". مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد. شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم كه باعث زمين خوردن شما شدم. وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز كرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نكرد، بلكه بيشتر به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم كه اگر يك بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهكده تان را خواهد بخشيد. بنابراين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

پنج شنبه 1392/4/6 4:13 بعد از ظهر

هركه سخن نسنجد ،از جوابش برنجد. سعدي

  

هر كه با بدان نشيند ،اگر طبيعت ايشان را هم نگيرد به طريقت ايشان متهم گردد. سعدي

 

هر كه با بدان نشيند نيكي نبيند. سعدي

 

عالم ناپرهيزكار، كور مشعله دار است. سعدي

 

هر چه نپايد، دل بستگي را نشايد. سعدي

 

هر كه بر زيردستان نبخشايد، به جور زبردستان گرفتار آيد. سعدي

 

ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند. سعدي

 

هر كه خيانت ورزد، پشتش در حساب بلرزد. سعدي

 

خانه دوستان بروب و درِ دشمنان مكوب. سعدي

 

بي دوست زندگاني چنان ذوقي ندارد. سعدي

 

اگر شب ها همه قدر بودي، شب قدر بي قدر بودي. سعدي

 

هيچكس نزند بر دختر بي ثمر سنگ. سعدي

 

صد چندان كه دانا را از نادان نفرت است، نادان را از دانا وحشت است. سعدي

 

از نفس پرور، هنروري نيايد و بي هنر، سروري را نشايد. سعدي

  

دنيا نيرزد به آنكه پريشان كني دلي. سعدي

 

همه كس را عقل خود به كمال نمايد و فرزند خود به جمال. سعدي

 

مشك آن است كه خود ببويد، نه آنكه عطار بگويد. سعدي

 

دوستي را كه به عمري فرا چنگ آرند، نشايد كه به يك دم بيازارند. سعدي

 

دل دوستان آزردن،مراد دشمنان برآوردن است. سعدي

 

شيطان با مخلصان برنمي آيد و سلطان با مفلسان. سعدي

  

رأي بي قوت، مكر و فسون است و قوّت بي رأي، جهل و جنون. سعدي

 

قدر عافيت كسي داند، كه به مصيبتي گرفتار آيد. سعدي

 

ملوك از بهر پاس رعيّتند، نه رعيت از بهر طاعت ملوك. سعدي

 

هر كه با داناتر از خود بحث كند تا بداند كه داناست،بدانند كه نادان است. سعدي

 

مال از بهر آسايش عمر است، نه عمر از بهر گرد كردن مال. سعدي

 

خشم بيش از حد گرفتن، وحشت آرد و لطف بي دقت، هيبت ببرد. سعدي

 

برادر كه در بند خويش است، نه برادر و نه خويش است. سعدي

 

هر كس را كه زَر در ترازوست ، زور در بازوست. سعدي

 

هر كه در زندگي، نانش نخورند، چون بميرد، نامش نبرند. سعدي

برگ

پنج شنبه 1392/4/6 2:2 صبح

تست روانشناسيبي تقصير

پنج شنبه 1392/4/6 1:55 صبح

در شب نيمه ي شعبان حرم رضوي پذيراي ميليونها زائر منتظر مهدي(عج) بود.

به اميد ظهور مولايمان صلوات

مشهد نيمه شعبان

مشهد نيمه شعبان

پنج شنبه 1392/4/6 1:27 صبح

 

شوق ديدار يار

شوق ديدار يار

پنج شنبه 1392/4/6 1:12 صبح

ابا صالح التماسِ دعا هر كجا رفتي ياد ما هم باش
نجف رفتي كاظمين رفتي كربلا رفتي ياد ما هم باش
مدينه رفتي به پابوسِ قبر پيغمبر و ،مادرت زهرا
به ديدار قبر مخفي از،كُوچه ها رفتي ياد ما هم باش
اباصالح التماس دعا(2)
زيارت نامه كه مي خواني بر مزار آن تربت خاموش
به ديدار قبر بي شمع مجتبي رفتي ياد ما هم باش
بَغل كردي قبر مادر را،جاي ما هم او را زيارت كن
به ديدار نينوا رفتي، نينوا رفتي ياد ما هم باش
اباصالح التماس دعا(2)
شب جمعه كربلا رفتي ياد ما هم كن چون زدي بوسه
كنار قبر ابوالفضلِ با وفا رفتي ياد ما هم باش
بزن بوسه جاي ما روي فرق  عباس و اكبر و اصغر
سر قبرِ قاسم و قبرِ عمّه ها رفتي ياد ما هم باش
اباصالح التماس دعا(2)
به جاي ما هم زيارت كن عمّه ات را در كُنج ويرانه
براي بوسيدن آن دُر دانه ها رفتي ياد ما هم باش
نماز حاجت كه مي خواني از برايِ فَرَج مسجد كوفه
دعا كردي از براي فَرَج التماسِ دعا ياد ما هم باش
اباصالح التماس دعا

شب نيمه شعبان 

به عشق مولا

 جمكران

 

چهارشنبه 1392/4/5 10:52 بعد از ظهر

 

يا مهدي 

اي شاه زمين، سرّ مبين... سرور افلاك

اي آب روان...ماه معين ... اي نفس پاك

اي روشني چشم تو  دل برده ز خورشيد

 اي عطر خوش معجزه در گرمي  اين خاك

 از عشق فراتر تويي...ازعقل فراتر

 اي ماه! فراتر تويي از قوه ي ادراك

 من شيعه ي آشفته ي چشمان تو هستم

 ديوانه ي آن زلف پريشان تو هستم

 اي سوره ي ياسين من ،اي شاخه ي زيتون

 اي كوكب ليلايي تو در كف مجنون

 سيماي مسيحايي ات از شمس گذشته

 ابروي مسلماني ات از مه زده بيرون

 احوال مرا زلف كج ات كرد پريشان

 تقدير مرا خال لبت كرد دگرگون

 از خنده ي تو ماه به دامان شب افتاد

 خنديدي و از عرش به دستم رطب افتاد

 اي خلوت چشمان تو چون مزرع  گندم

 بيرون زده مستي تو از حنجره ي خُم

 اي واقعه ي گم شده در حافظه ي شهر

 اي ناجي پيدا شده در باور مردم

 تو گوهر عرشي كه به ما ارث رسيدي

 كرديم تو را در گذر وسوسه ها گم

 پيدا شو كه در بزم تو مبهوت بچرخيم

 در فاصله ي بين دو ابروت بچرخيم

 اي حادثه ي مشرقي، اي نورتر از نور

 اي سينه ي تو وادي ايمن شده ي طور

 انگشتر فيروزه به دستت كن وبنشين

 بنشين كه در اين بزم نداريم جز انگور

 زلف تو تكان خورد.....اذا زلزلت الارض

 هنگام اذان است ...بخوان حي علي النور

 اي صاحب عصري كه جهان در طلب توست

 امشب شب ديوانگي ماست! شب توست

 

وحيده افضلي

گل

سه شنبه 1392/4/4 2:40 بعد از ظهر

 

يا صاحب الزمان

روشن ترين ستاره اين آسمان تار

بر دخمه هاي تيره دل روشني ببار

من زنده ام به يمن نفس هاي گرم تو

اي پيك سبز پوش و مسيحا دم بهار

با تو دلم چو آينه شفاف مي شود

بي تو گرفته است تمام مرا غبار

بر برگ برگ دفتر ما ثبت كرده اند

يك عمر جست وجوي تو، يك عمر انتظار

يك شب بيا به حرمت اين چشم هاي خيس

بر ديدگان مانده به راهم، قدم گذار

ما مانده ايم در خم اين كوچه هاي تنگ

ما را بيا از اين همه دلواپسي درآر

برگرد روشناي دل انگيز آفتاب

مولاي آب و آينه، مولاي ذوالفقار

 

الهام امين

سه شنبه 1392/4/4 1:32 صبح
X